stubborn love [4]

*چون وقتش نرسیده

یعنی چی هنوز وقتش نرسیده مگه چی شده که....



*اوم... نمیخوای به دندونم یه نگاهی بندازی


^اوه ... کلا داشت یادم میرفت،بشین تا چک کنم


بعد از چک کردن دندونش بلندشد تشکر کرد
*فکر کنم امروز من تنهای مریضیم که امدم مطبت
*اگه دیگه کاری نداری میرسونمتون


^ممنون کوک ولی خودم با ماشین امدم میتونم برم

*اها... باشه
*اگه کاری داشتی بهم زنگ بزن خدافظ


^باشه ممنون، خدافظ کوکی



وایسا..... کوک شمارشو که بهم نداد پس چطوری بهش زنگ بزنم


^کوک شما... رتو که.. بهم ندادی ....... رفت که پوففف خب حداقل میدونه کجا کار میکنم شاید دوباره بیاد


رفتم تو مطب که هم از مینسوخدافظی کنم و هم سوئیچ ماشینو وسایلامو بردارم برم

^مینسو شی من میرم،خدافظ

_خدافظ الیا شی روز خوبی داشته باشی

از مطب امدم بیرون سوار ماشین شدمو راه افتادن

چند مین بعد.....













#Bts
#army
دیدگاه ها (۰)

stubborn love [5]

stubborn love [6]

stubborn love [۳]

stubborn love [ ۲ ]

قلب تپنده پارت ۱۱از زبان ات-رفتم تو اتاقش و دیدم رو مبل نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط